سبط ابن الجوزي ( مترجم : محمدرضا عطائى )
474
تذكرة الخواص ( شرح حال و فضائل خاندان نبوت ) ( فارسي )
به خاطر بيمى بود كه بر جان على ( ع ) داشتند ( 1 ) و دنيا به پا خاست ( غوغا و محشرى به راه افتاد ! ) چون وى نسبت به مردم احسان مىكرد و همواره ملازم مسجد بود و گرايشى به دنيا نداشت ، يحيى مىگويد : شروع كردم به آرام كردن آنها و براى آنها سوگند خوردم كه به من دستور ندادهاند تا به او آزارى برسانم و هيچ باكى بر او نيست سپس خانهء او را بازرسى كردم و جز چند قرآن و كتاب دعا و كتابهاى علمى چيزى نيافتم از اين رو در چشم من بزرگ جلوه كرد و خودم عهدهدار خدمتگزاريش شدم و معاشرت با او را نيكو شمردم ، و چون او را به بغداد رساندم پيش از همه نزد اسحاق بن ابراهيم طاهرى والى بغداد رفتم ، به من گفت : يحيى ! اين مرد زادهء رسول خدا ( ص ) است و متوكل را هم كه خوب مىشناسى كه كيست بنا بر اين اگر او را بر ضدّ وى تشويق كنى او را مىكشد و رسول خدا ( ص ) روز قيامت خصم تو خواهد بود ، به وى گفتم : به خدا سوگند كه من از او جز خوبيها و كارهاى نيك هيچ چيز نديدم ، ( 2 ) سپس او را به سامرّاء بردم و نخست به وصيف تركى برخورد كردم و او را از ورود على بن محمد ( ع ) مطّلع ساختم ، گفت : به خدا سوگند كه اگر از او مويى كم شود كسى جز تو را مسئول نخواهد دانست ، يحيى مىگويد : تعجب كردم كه چگونه گفتهء او با گفتار اسحاق يكى بود ، و چون بر متوكل وارد شدم دربارهء آن حضرت از من پرسيد . متوكل را از حسن اخلاق و سلامت رفتار و پارسايى و زهدش مطلع ساختم و گفتم كه من خانهء او را بازرسى كردم و جز چند قرآن و كتابهاى علمى چيزى نيافتم و مردم مدينه به جان او بيمناك بودند ، متوكل پس از شنيدن سخنان من ، او را گرامى داشت و پاداش نيكو داد و احسان فراوانى به او كرد و او را كنار خودش در سامرا منزل داد « 1 » . ( 3 ) يحيى بن هرثمه مىگويد : از قضا پس از مدتى متوكل بيمار شد و نذر كرد كه اگر بهبود يابد ، پول زيادى را صدقه دهد ! سپس متوكل بهبود يافت ، از فقها دربارهء اين كه پول زياد چقدر است پرسيد و كسى از آنها پاسخ درستى نداد به دنبال على الهادى ( ع ) فرستاد و از او پرسيد فرمود : « هشتاد و سه دينار صدقه بدهد » متوكل گفت : از كجا اين مطلب بر تو
--> ( 1 ) به طورى كه بزرگان از جملهء شيخ مفيد در ارشاد نوشتهاند امام را به خاطر بىحرمتى در انظار ، در محلى به نام خان الصّعاليك جا دادند - م .